هوش هیجانی چگونه بر عملکرد سازمانی اثر می گذارد

در
ژوئن 2000 دویوگ لینیک 1 در مجله فاست کمپانی نوشت " تنها
از طریق کنترل و مدیریت هیجانهای خودمان می توانیم به قابلیت های فنی و شناختی
برسیم . قابلیت های هیجانی باعث می شود تا شخص در شرایط استرس زا بهتر عمل کند . "

هوش
هیجانی نرم خویی یا هیجانی بودن نیست بلکه راهی جدید برای هوشمندی است . روشی برای
تخلیه هیجانها است تا بتوانید به خوبی فکر کنید و در یک لحظه عمل نمائید .

هوش
هیجانی باعث می شود تا مدیران با کارکنان خود رابطه انسانی و دوستانه ای داشته
باشند . مطالعات موسسه گالوپ بر روی 000/000/2 نفر از کارکنان 700 شرکت آمریکایی
نشان می دهد میزان عملکرد موثر کارکنان و عدم تمایل آنان به ترک خدمت بستگی زیادی
به نحوه ارتباط مدیر با آنان دارد (زیپکین 2000)

مطالعه
دیگری تاثیر هوش هیجانی مدیران میان رابطه کارکنان و آنان را تائید مجدد می کند .
این مطالعه می گوید 11 درصد کارکنانیکه مدیران خود را از نظر سطح هوش هیجانی عالی
ارزیابی کرده اند می گویند احتمالاً سال آینده بدنبال یافتن شغل جدیدی هستند در
حالیکه این رقم برای کارکنانیکه مدیران خود را از نظر سطح هوش هیجانی ضعیف ارزیابی
کرده اند به 40 درصد میرسد .

آخرین
تحقیقات دانشگاه اسوین بورن در ملبورن1
نشان می دهد مدیرانی که به تقویت و گسترش قابلیت
های هوش هیجانی در کارکنان پرداخته اند به احتمال زیاد کارکنان با استرس های شغلی
بهتر مقابله کرده ، غیبت کمتری داشته و رضایت مندی آنها از سازمان بیشتر است .

مطالعات دکتر آلن واتکینز از مرکز مدیریت منابع انسانی
هانتر هانت 2 نشان می دهد مدیران و
اعضای هیات مدیره یک شرکت بزرگ نفتی که آموزش بهبود قابلیت های هوش هیجانی را طی
کرده بودند علاوه بر منافع تجاری از مزایای فردی زیر نیز بهره مند شدند:

1- 
مدیران قبل از طی دوره آموزشی هوش هیجانی اظهار داشتند که 24 درصد طول روز
دچار اضطراب و استرس بودند که شش هفته پس از گذراندن آموزش این رقم به 13 درصد
کاهش یافت .

2- 
اختلالات ناشی از بیخوابی مدیران از 25 درصد در شبانه روز به 10 درصد کاهش
یافت و این مدیران می گفتند پس از طی دوره آموزشی هوش هیجانی سرحالتر ، با نشاط تر
و با گشودگی ذهن بهتر در اداره حضور می یافتند .

3- 
جالب ترین نتیجه این گزارش کاهش چشمگیر فشار خون این مدیران پس از آموزش هوش
هیجانی بود . قبل از حضور در آموزش میانگین فشار خون مدیران 2/13 بر 4/8 بود . شش
هفته پس از آموزش میانگین فشار خون 3/12 بر 9/7 کاهش یافت که اگر این کاهش فشار
خون از طریق درمان دارویی می خواست صورت گیرد موفقیت آن حدود 60 درصد بود .

هوش هیجانی از آنجائیکه نقش مهمی در کنترل و مدیریت هیجانها دارد می تواند در
حوزه های زیر به سازمان کمک کند .

1- 
سرمایه فکری 1: در دنیای اقتصاد دانش محور و نوآورگرا عامل هوشمندی
کارکنان نقش مهمی دارد یکی از مهمترین وظایف مدیریت توسعه و پرورش سرمایه فکری
کارکنانش است . هیجانها مستقیماً بر میزان سرمایه فکری تاثیرگذارند . تحقیقات نشان
می دهد وقتی کارکنان در حالت هیجان منفی هستند افکارشان کمتر منعطف ، خلاق و نکته
سنج است به عبارتی کارکنان وقتی دچار هیجانهای منفی هستند بیشتر شبیه افراد کر و
لال و منگ هستند . وقتی کارکنان ناامید و دلسرد باشند هیچ علاقه ای ندارند که از
خودشان انرژی، اشتیاق و نوآوری نشان دهند .

2- 
خدمت رسانی به مشتری/ارباب رجوع2 : رابطه بین حالت هیجانی کارکنان و نحوه خدمت رسانی و ارتباط
با مشتری و ارباب رجوع کاملاً مشهود است . اگر کارکنان ناامید ، عصبی و مضطرب
باشند هیچ آموزشی بجز هوش هیجانی نمی تواند خلاء فضا منفی خدمت رسانی را که حالت
هیجانی بوجود آورده است جبران نماید . مطالعات نشان می دهد علت نارضایتی و کاهش
مشتری تا 68 درصد بدلیل حالات هیجانی منفی کارکنان است .

3- 
پاسخگویی سازمانی 3: در دنیای پرشتاب امروز محیط های کسب و کار دائماً در حال
تغییرند و لازم است سازمانها به این تغییرات توجه کرده و حساسیت به خرج دهند .
هیجانها به اینکه کارکنان و مدیران به لحاظ سرعت و انعطاف چگونه واکنش نشان دهند
اثر گذار است . اگر افراد شناخت درستی از محیط نداشته و یا تحت فشار روانی باشند
در مقابل تغییر مقاومت می کنند و به رفتارها و فرآیندها و نگرشها قدیمی محکم
آویزان می شوند .

4- 
بهره وری1 : هیجان را عاملی مانند موتور محرک یک اتومبیل تشبیه می کنند
. وقتی کارکنان احساس شادی ، نشاط و انگیزه کنند انرژی بیشتری را صرف سازمان می کنند
و در نتیجه بهره وری ارتقاء می یابد .

5- 
جذب و حفظ کارکنان2 : اگر سازمانی به رفتار خوب با کارکنان شهرت داشته باشد در
آن سازمان کارکردن خیلی جذاب ، شیرین و دلچسب است . کارکنان شادتر احتمال اینکه در
سازمان باقی بمانند زیاد است و هزینه نرخ جابجایی و انتقال کارکنان را به شدت کاهش
می دهد ضمن اینکه توانایی جذب و بکارگیری لایق ترین کارکنان را خواهد داشت .

مطالعات پسیوریک و بایهم 3
(1996) نشان می دهد سرپرستان واحدهای تولیدی که آموزش های قابلیت های هوش هیجانی
مانند گوش دادن همدلانه ، مسله یابی ، روحیه دادن به کارکنان و توانمند سازی را طی
کرده اند پس از طی دوره فوق توانستند :

1-   
زمان تلف شده بابت حوادث را تا 50 درصد کاهش دادند .

2-   
میانگین شکایات رسمی از 15 فقره در سال به 3 فقره کاهش یافت .

3-   
مازاد بهره وری تولید بالغ بر 000/250 دلار گردید .

4-   
میزان حوادث و سوانح کاری تا 70 درصد کاهش یافت .

 

نتیجه گیری :

 باید گفت امروزه اهمیت هوش هیجانی در
مدیران و کارکنان بویژه آنهایی که در خط تماس با مشتری هستند نسبت به سایر
مهارتهای فنی و شناختی تقریباً دو برابر است . مطالعات دکتر دانیل گلمن که در 188
شرکت موفق اروپایی صورت گرفت این فرضیه را تائید می کند . باید هوش هیجانی و
قابلیت آن در چارچوب شرایط احراز سمت های سازمانی لحاظ شود و در تقویم آموزشی
سالیانه نیز منظور گردد .

خوشبختانه برخلاف هوش شناختی (IQ) که تقریباً در تمام طول عمر ثابت و ایستا می باشد می توان هوش
هیجانی (EQ)
را تقویت و ارتقاء داد فقط لازمه آن کمی اهمیت دادن به کارکردهای هوش هیجانی در
سازمانها است .

 

والسلام

اردیبهشت ماه 88

 

Sources
:

1)Emotional
intelligence and organizational effectiveness By: cary cherniss

2)http://www.by ronstock . com/leadership
puzzle.html

3)http://www.human nature at work .
com/Employee-Motivition-Articles-2-htm

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 16 بازدید